سجاد عزیززاده

sajjeo.com

معرفی کتاب اما اگه اشتباه کنیم (کرده باشیم) چی؟ یا What if we’re Wrong?

What if we are wrong Chuck Klosterman SajjEO Analysis

اینجا قراره به خلاصه کلی و بعضی جاها جزئی از کتاب رو داشته باشین، اما یه جاهایی شاید عکسی از اون لحظه هم بذارم که حس مطلب رو بهتر بگیرید و ببینید این مطلب رو کجا دارم براتون می‌نویسم. کلا هدفم اینه کتاب بیشتر و بهتر بخونیم، فرهنگ کتاب خوندن بیشتر بشه، و به همدیگه کتاب هدیه بدیم. من خوره کتاب نیستم و دارم خوندن کتاب رو یاد میگیرم و دوست دارم بیشتر بخونم و بهتر بفهمم، دوست دارم شما هم توی این مسیر کنار من باشید و نظرتونو بدونم.

از همون اول روی جلد کتاب داره نشون میده که من کتاب آسونی نیستم، من برای این ساخته شدم که تو (خواننده) رو به چالش بکشم. تایتل کتاب برعکس هستش عکس پایینو ببین

معرفی کتاب اما اگه اشتباه کنیم (کرده باشیم) چی؟

من کتاب‌های دیگه چاک کلاسترمن (Chuck Klosterman) رو نخوندم اما این کتابش تقریبا از همه معروف‌تر‌ شده گویا. قبل از شروع فصل اول کتاب، به نوشته‌ای هستش که قشنگ با خوندنش میشه فهمید کتاب مسیر عجیبی رو میخواد طی کنه. این نوشته داره یه توضیحی راجع به کتاب میده و یه توضیحی به خواننده کتاب، اما یه مفهومی رو داره تکرار میکنه. کم کم می‌فهمیمی شاید تکرار یه سری مطالب موجب هک شدنشون توی ناخودآگاهمون شدن.

What if we are wrong Chuck Klosterman SajjEO Analysis 3

اگه میخواید بدونید نویسنده این کتاب عجیب کیه و ببینیدش عکس پایینو ببینین. نویسنده با نوع نوشتار و پیچیدگی مطلب به نظرم کاملا همبستگی عجیبی داره.

Chuck Klosterman sajjeo

از این قسمت به بعد شاید مطلب کتاب اسپویل بشه و اگه دوست دارید کتاب رو بخونین و نمیخواین خلاصه‌ش رو بدونین از اینجا به بعد رو نخونید.

کلاسترمن در داستان رو داره از بعد زمان و اینکه مفاهیمی که ما ازشون به شدت مطمئن هستیم در بعد زمان چقدر میتونن شکننده باشن صحبت میکنه.

تقریبا آخرین تیر رو کلاسترمن قبل از شروع کتاب با این کوت میزنه و نشون میده این کتاب چه نوع کتابی خواهد بود.

کلاسترمن توضیح میده بیشتر عمرش و داشته اشتباه زندگی می‌کرده، یا اشتباهات زیادی داشته.

این پاراگراف رو ببینین چجوری داره با مفاهیم بازی میکنه و خواننده رو داره آماده میکنه؟👇

من تقریبا نصف کتاب رو خوندم و برای اینکه بتونم در لحظه توضیحش بدم و توی بلاگم بذارمش برگشتم و دارم دوباره میخونمش، و طعم عجیب خوبی رو داره هنوزم. خب من یه گربه دارم به اسم تامی و یکی دیگه به نام پوما، اینا دارن همو میزنن عکسشو این پایین میذارم :))

پوما فرار کرده نمیتونم عکس بگیرم ازش، اما از مطلب دور نشیم :))

کلاسترمن تقریبا با شوخ طبعی خودش مطلب رو داره باز میکنه، میگه من اشتباهات زیادی داشتم، اما همه‌چی اشتباه نبود، بعضی وقتا کارهای درستی هم انجام دادم، من با شخص درستی ازدواج کردم، من هیچوقت بیمه عمر رو به عنوان سرمایه‌گذاری نخریدم!

کلاسترمن برعکسش رو هم توضیح میده، میگه من شرط بسته بودم ۱ به ۱۰۰ که باراک اوباما رئیس جمهور نمیشه یا حتی نامزد حزب دوکرات هم نمیشه :)) یا شرط بسته بودم من هیچوقت گوشی موبایل نمیخرم!

کلاسترمن بابلسر

بعدش داره در مورد سادگی این اشتباهات هم صحبت می‌کنه. اینکه من می‌دونم فلان کارم اشتباه هستش، حتی کسی میگه این اشتباه هستش شاید توی صحبت بگم نه، اما دقیقا مطمئنم اشتباه کردم. پس در نهایت میرسه به این موضوع که اینا سیب زمینی‌های کوچک یا همون small potatoes هستن و مشکلات بزرگ و فکت‌های عجیب نیستن.

این متن پایین رو ببینین چاک کلاسترمن چه زیرکانه داره مسیر رو میسازه و داره میره سمت مشکلات بزرگتر و اشتباهات عجیب‌تر

If I’m wrong about something specific, it’s (usually) my own fault, and someone else is (usually, but not totally) right!

قیدهایی که استفاده میکنه رو میبینید، داره ما رو آماده میکنه درست و غلط شاید صفر و یکی نباشه. داره آماده‌مون میکنه از یه جهت دیگه به مسائل نگاه کنیم.

یه موضوع جالبی رو کتاب میگه، سوال‌های سخت رو معمولا بچه‌ها و کودکان می‌پرسن، چون تحت تاثیر فشار جمعی و باور عموم نیستن!

کتاب کم‌کم وارد مفاهیم سخت‌تری میشه، مفهوم جاذبه که برای همه ما ثابت شده هستش. کتاب میگه این برای ما قدر مطلق مفهوم هستش و هر مفهوم یا نظری تا حدی خلاف این موضوع باشه اونقدر مخالفت یا تغییرش میدیم که توی چارچوب این قرار بگیره (حتی ناخودآگاه) خب الان زمانیه که نویسنده منغیر زمان رو وارد کار میکنه. نویسنده میگه به احتمال زیاد باور ما از قانون جاذبه یا gravity ۵۰۰ سال دیگه به شدت تغییر می‌کنه.

کتاب کلا بر پایه اضافه کردن یه فکت پذیرفته شده‌س و به شدت تخریب اون فکت. که در نهایت متوجه بشیم هیچ چیزی مطلق نیست و عملا خیلی از مفاهیم مطلق اشتباه می‌تونن باشن، اما اصطلاحات جالب کم نداره نویسنده و این اصطلاحات کتاب رو به شدت جذاب می‌کنن.

همونطور که گفتم کتاب تاریخچه‌ای از فهم ما از جاذبه از زمان نیوتون و انشتین و … میگه تا کم کم میفهمیم شاید نیروی جاذبه فرق میکنه و بعد میرسه به لحظه تغییر. میگه شاید نیروی جاذبه نیروی بنیادی نیستش و نیروی امرجنت یا emergent force هستش که مفهومی آنتروپی رو توی خودش داره. یعنی چی؟ کتاب یه توضیح مفصل داده:👇

خب تامی هم داره میخوابه و من دارم تحلیلم رو برای شما بیشتر آماده می‌کنم.

خب بریم کمی دیپ شیم روی همین، وقتی میگیم جاذبه میتونه به صورت نیروی امرجنت باشه یعنی چی؟ یعنی اینکه نیروی جاذبه میتونه نشون دهنده نیروهای دیگه باشه و خودش اصلا نیرو نباشه! برای اینکه بحث رو بهتر متوجه بشیم بریم به نظریه Greene توجه کنیم.

نظریه گرین در مورد دما هستش، بدن ما گرما رو توی روزهای گرمایی میتونه حس کنه. اما گرما یا warmth یک چیز جداگانه‌ای نیستش که از سایر نیروها جدا باشه. به این معنی که گرما حسی هستش که از حرکت اتم‌های غیر فابل مشاهده با سرعت زیاد به وجود میاد، که در نهایت موجب به وجود اومدن حس گرما میشه Sensation of Warmth. ما حسش میکنیم، اما اون واقعا اونجا نیست! پس با در نظر گرفتن همین مفهوم، اگر جاذبه، نیروی امرجنت باشه، به این معنی هستش که جاذبه نیروی مرکزی که همه چیز رو به هم جذب می‌کنه نیست! برعکس در نتیجه نیرویی هستش که ما در حال حاضر قادر به توضیحش نیستیم.

یکم در مورد تاریخچه گرانش و مفهوم گرانش صحبت کنیم، بشر به مدت حدودا ۲ هزار سال نظریه ارسطو در مورد مفهوم‌ گرانش رو قبول داشت. به اعتقاد ارسطو همه موجودات در تلاش برای بازگشت به ذات و ریشه خودشون هستند یا به مکان طبیعی خودشون. به اعتقاد ارسطو زمین مرکز هستی هستش و همه‌چی داره به سمت زمین برمیگرده.

الان از اینجا دارم میخونم و خلاصه رو براتون می‌نویسم.👇

یه عکس دیگه هم میذارم ببینید و حس خوب منو بگیرید.

خب همونطور که گفتیم به اعتقاد ارسطو، سنگ به زمین متعلق هستش و بر همین اساس باید به زمین برگرده و برا همین میوفته زمین.

خب شما شدت و بزرگی تغییر مفهوم گرانش رو میتونین ببینین؟ کل دنیا به مدت حدودا ۲۰۰۰ سال که میشه حدودا ۲۰ قرن فکر می‌کردن گرانش یعنی نظریه ارسطو! این رو هم در نظر بگیرید که ارسطو به نوعی بزرگترین فیلسوفی هستش که شاید بشر تا به حال به خودش دیده!

حالا نیوتون، معتبرترین ریاضیدان شناخته شده تا به امروز، یه سیبی رو می‌بینه که از یه درختی داره میوفته تئوری‌ای به ذهنش می‌رسه که کل تاریخ بشریت رو از نظر فهم مفهوم گرانش زیر و رو می‌کنه. خب اینو در نظر بگیرید نیوتون توی قرت چهاردهم به مردم اون زمان نظریه‌ش رو توضیح می‌داد چی می‌شد؟ توضیحات نیوتون به صورت خیلی عجیبی نسبت به نظریات مورد قبول آن زمان عجیب و غیر منطقی به نظر می‌رسید. مسئله رو از دید یه نفر که توی قرن ۱۴ هستش ببینید، فرض کنید نیوتون اومده و میگه یه نیروی نامرئی و غیر قابل تشخیص وجود داره که باعث شده ماه اونجا قرار بگیره!

اما ما با اطلاعات الانمون می‌دونیم که بشریت تا قرا بیستم مفهوم درستی از گرانش نداشته و در نتیجه با این تفاسیر میخوایم سه نکته اساسی رو بهش توجه کنیم:

  1. اگه نظری یا فرضیه‌ای وجود داره که به مدت ۲۰۰۰ سال فکر می‌کردن درست بوده و در نتیجه مشخص شده که اشتباه بوده، چرا فکر می‌کنیم نظریه‌ای که الان به مدت ۳۵۰ سال داریم درست خواهد بود؟
  2. آیا میتونیم بگیم این مشکل یا مسئله حل شده کاملا؟ چی میشه اگه نظریه نیوتن کم و بیش جواب نهایی گرانش باشه؟ به این معنی که اگر این درست باشه، به عبارتی ما توی آخرین مرحله پردازش سوال هستیم و دیگه به انتهای داستان رسیدیم.
  3. کدوم عبارت بیشتر منطقی هستش؟ من معتقدم گرانش وجود داره. یا من ۹۹.۹ درصد مطمئنم گرانش وجود داره. قطعا عبارت دوم ایمن‌تر و منطقی‌تر هستش نه؟ اما اگر ما میخوایم کوچک‌ترین احتمال اشتباه بودن رو هم‌ در نظر بگیریم، ما تقریبا احتمال درست بودن رو به طور کلی از دست میدیم.

کلا کلاسترمن داره سعی می‌کنه جهت دید مارو عوض کنه،خیلی جاها هم داره میگه من مطمئن ودرست نیستم و می‌تونید نقدم کنید. اولین نقد به نظرم استفاده ازکلمات عجیب برای توصیف هستش،انگار داره بااین نوع نگارش نشون میده چقدر کتاب میتونه عمق داشته باشه و چند لایه باشه.

خب کتاب داره وارد فاز یه کتابی میشه به اسم Moby-Dick عکس اون کتاب رو‌ برای فهم بهتر خودم و شما میذارم اینجا.

این عکس‌های بالا رو من از آمازون و گوگل و اینها برداشتم چون نمیدونستم موبی-دیک چیه، یکم راجع بهش توضیح میدم تا دوباره برگردیم به اینکه کتاب میخواد چیو توضیح بده.

خب کتاب راجع به یه کشتی هستش که از بزرگترین وال یا اسپرم واب میخواد انتقال بگیره، کتاب توی زمان زندگی نویسنده فروش اصلا خوبی نداشت، و تا زمان مرگ نویسنده Herman Melville توی سال ۱۸۹۱ کتاب شکست خورده‌ای ‌بود. تا زمانی که توی قرن ۲۰ لاورنس کلی از کتاب تعریف کرد و خلاصه کتاب عجیبی و خوبیه و در مورد دریاس و اینا و فروش کتاب به شدت زیاد شد! خب خلاصه‌ش گویا اینجوریه که کتاب فکت‌های درست برای گرفتن نهنگ و وجود خدا و فلسفه و اینها رو به هم ربط میده. حالا ما خیلی با این کتاب کاری نداریم و برمیگردیم که ببینیم کتاب خودمون چی میگه.

متاسفانه (یا خوشبختانه) من این کتاب رو به زبان انگلیسی خوندم اما دیدم نسخه ترجمه فارسی هم داره گفتم همینجا بذارم. من ترجمه‌ش رو نخوندم اما یه نگاهی به ترجمه مقدمه انداختم تقریبا میشه گفت نزدیک به حسی هستش که نسخه اصلی داره میده.

آدرس اینستاگرام نوشین سلیمانی، مترجم این کتاب در اینستاگرام

اینجا هم دیدم میفروشه کتاب رو شهر کتاب.

۵/۵ - (۱ امتیاز)
درگیری کتاب اسپینوزا

درگیر اسپینوزا!

کتاب مسئله اسپینوزا

مسئله اسپینوزا حل شد؟

کتاب مسئله اسپینوزا

حل مسئله اسپینوزا

می‌خوام کامنت بذارم 👇:

ایمیل شما نمایش داده نمیشه اصلا مطمئن باشین.